غم نامه ی مینیمال مهاجرت یا باشدجایی دیگر
خیلی وقته ننوشتم.چون حس نا امنی شدیدی دارم .شدم عرضی بر دو تا مفهوم:وطن! و خانواده.دست و پام بسته است.دیگه نمی تونم خودمو سانسور کنم.شیره ی جانم داره سرریز می شه.قبلنا فکر می کردم هستی به چیستی ربطی نداره.ولی این طوری که من زندگی می کنم و این طوری که هستم ،بدجوری کم رنگه.برای همین می خوام دیگه اینجا ننویسم.از نا محدودی فضای مجازی استفاده کنم و از اینی که هستم ،گم و گور تر می شم ولی آزاد ...
فکر کنم این کمترین احترامیه که می شه به قلم گذاشت.اگه منو می شناسید،اگه دوست دارید آدرسمو ازم بگیرید.اگرم نه به هر حال متاسفم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 10:59  توسط مريم
|